فريد الدين العطار النيسابوري
263
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )
الحكاية و التمثيل صوفيى چون جامه شستى گاه گاه * ميغ كردى جملهء عالم سياه جامه چون پر شوخ شد يكبارگى * گر چه بود از ميغ صد غمخوارگى از پىِ اشنان سوى بقّال شد * ميغ پيدا آمد و آن حال شد مرد گفت « اى ميغ چون گشتى پديد ؟ * رو كه مويزم همى بايد خريد من ازو مويز پنهان مىخرم * تو چه مىآيى ، نه اشنان مىخرم از تو چند اشنان فرو ريزم به خاك ؟ * دست از صابون بشستم از تو پاك . » ديگرى گفتش بگو اى نامور * تا به چه دلشاد باشم در سفر گر بگويى كم شود آشفتنم * اندكى رشدى بود در رفتنم رشد بايد مرد را در راهِ دور * تا نگردد از ره و رفتن نَفور چون ندارم من قبول و رشد غيب * خلق را رد مىكنم از خود به عيب .